سيد ظهير الدين مرعشى

108

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

بعد از آن سلطان محمود از خوارزم فرار كرد و با والدهء خود به دهستان آمد و سه چهار هزار مرد خوارزمى همراه او بودند . نزد علاء الدوله حسن فرستادند كه پدران ما و شما را دوستى و موافقت معلوم است كه به چه درجه بود . اگر سر زحمت كشيدن و مدد فرمودن ما داريد نزد شما مىآييم ؛ و الّا فلان اصفهبد از تميشه تا سامان گيلان لشكر را خبر باز داد و در رى حشر جمع كرد و مدت يك ماه تهيه ديد . از هر قسم غذا و حلوا و غيره فراهم كرد از يك فرسخ خوان و خوانچه « 1 » نهاد و خيمه و خرگاه و هرچه بود آوردند . و حصام الدوله اردشير را به استقبال فرستاد و به نوعى بنياد مهمانى كرد كه بزرگان متحيّر شدند . مؤيد الدوله چون از احوال سلطان خبر يافت با صد نفر سوار به دهستان بتاخت و نزد سلطان فرستاد كه من كمر عبوديّت و طاعت تو در ميان دارم . مبادا به مازندران به روى كه تازيك را هرگز با ترك اعتماد نبود . و قاصد او به سلطان رسيد و پيغام رسانيد و خود نيز در عقب رسيد و ركاب ببوسيد ، او را پيش گرفت و به خراسان رفت . در اين وقت فرزند اصفهبد گردبازو از پدر رنجيده بود . بيشتر مردم مازندران به دو بيعت كرده بودند . چنان كه لشكر او دو چندان بود ، تا لشكر پدرش . و كمانى كه او كشيدى در عراق و خراسان كسى نكشيدى . و او جوان بود ؛ و به عدل و داد ، انوشيروان ثانى بود . از اين سبب مردم مازندران شيفتهء خدمت او بودند . و پسران امير شجاع همه جوانان پاكيزه و شيران شكارى بودند با گردبازو همراه بودند . اصفهبد بفرمود تا هلاك كردند ! و جمله حشم و خدم پسر خود را بفرمود در حرب كشتند . گردبازو از اين غصّه بيمار گشت و علّت دقّ پيدا كرد ، و روزبه‌روز رنجورى او افزون مىشد . بعد از آن مؤيد باللّه با لشكر خراسان در خدمت سلطان محمود به تميشه آمد و چهل روز تميشه را محاصره دادند . پادشاه مبارز الدين ارجاسف آنجا كمين كرد ، تا ايشان آنجا - كه ارجاسف بود - خواستند بروند . ارجاسف از كمين بيرون تاخت و دمار از آنها برآورد ، چنان كه اندكى بيرون رفتند .

--> ( 1 ) - در اصل : خان و خانچه .